مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

443

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - هجوم آوردند واز طرفي تيرها همچون باران بر سر أو فرود مىآمدند وپشت مباركش را چون خارپشت نمودند . ألا لعنة اللّه على القوم الظّالمين . در آن ميان ، تيرى به مشك نشست وآبها به زمين ريخت وتيرى هم به سينه‌اش خورد وتيرى نيز به چشم شريفش أصابت نمود . * در اين حال‌وهوا نامردى به حضرتش حمله نمود وبا عمود آهن سر مباركش را غرق خون ساخت . ديگر عبّاس عليه السّلام تاب نياورد وفرياد بلند ساخت : عليك منّي السّلام يا أبا عبد اللّه ! چون سيّد الشّهدا عليه السّلام كلام برادرش را شنيد ، به سان عقابي تيزتك بر سرش فرود آمد . اى كاش مىدانستم حسين عليه السّلام با چه حالتي به سوى أو شتافت ؟ ! آيا هنگامى كه بر سر وپيكر غرقه به خون برادر رسيد ، أبا عبد اللّه الحسين عليه السّلام هيچ توانى در بازو وقوايى در پاها داشت كه با آن مصيبت عظمى روبه‌رو شود ؟ ويا اين‌كه جاذبهء أخوّت ، حضرتش را به قربانگاه برادر محبوبش جذب نمود ؟ آرى ، سيّد الشّهدا عليه السّلام در آن هنگام ، اسوهء شجاعت وفدايى عالم قدس را مشاهده مىكرد كه به خاك درغلتيده وپيكرش مالامال از تير جفاى دشمن گشته ودشت نينوا را از خون خود گلگون ساخته است . ديگر از آن سرو خرامان ، جز شاخه شكسته‌هايى باقي نمانده بود . ديگر نه دستى ديده مىشد كه حركت آفريند ، نه زبانى كه حماسه سرايد ، نه صولتى كه در دل دشمن رعب اندازد ، نه چشمى كه زهرهء شير شكافد ونه مغزي كه نقشهء خائنان بر باد دهد . آيا اين صحيح است كه حسين عليه السّلام با مشاهدهء اين فجايع ديگر جانى در پيكرش باقي بماند ويا توانى بيابد كه أو را از زمين بلند سازد ؟ نه ! به خدا قسم حسين عليه السّلام بعد از أبا الفضل عليه السّلام جز هيكلى عارى از لوازم حيات نبود ، وأو خود عليه السّلام از اين حالت ، تعبير به اين كلام فرمود كه : الآن انكسر ظهري ، وقلّت حيلتي ، وشمت بي عدوّي . هم‌اكنون كمرم شكست . چاره‌ام رو به كاستى رفت ودشمنم زبان به سرزنشم گشود . شاعر عرب در اين‌باره گويد : علامت انكسار در سيماى شريفش آشكار گشت واز نالهء آخ أو كوهها از هم پاشيد . أو سرپرست أهل وعيالش ، ساقى كودكانش وحامل لوايش با آن همّت بلندش بود . وچگونه نه ، در حالي كه وى جمال بهجت وسرور برادرش بود ، ونيز سرور ونشاط قلبش بود كه در چهره‌اش هويدا بود . ( * ) . مرحوم سيّد محمّد إبراهيم قزوينى متوفّاى 1360 ه . در صحن مطهّر حضرت أبا الفضل عليه السّلام امام جماعت بودند ، ومرحوم آقاى شيخ محمّد على خراساني متوفّاى 1383 ه . كه واعظى بىنظير بود ، بعد از نماز ايشان به منبر مىرفت . يك شب مرحوم واعظ خراساني مصيبت حضرت أبا الفضل عليه السّلام خوانده بود واز أصابت تير به چشم مقدّس آن حضرت ياد كرده بود . مرحوم قزوينى كه سخت متأثّر شده بود وبسيار گريه كرده بود ، به ايشان گفته بود : « چنين مصيبتهاى سخت كه سند خيلى قوى ندارد ، چرا مىخوانيد ؟ ! » شب در عالم رؤيا به محضر مقدّس حضرت أبا الفضل عليه السّلام مشرّف شده بود ، آقا خطاب به ايشان فرموده بود : « سيّد -